خرید بک لینک

با فنجان چای هم میتوان مست شد اگر اوئی که باید باشد!

با یک بغل احساس و یک دنیا ارزوی خوب برایت..."روز دلداده گی " های من برای تو مبارک!

برچسب: نویسنده: گل گلدون تاريخ: سه شنبه 25 بهمن 1390 ساعت: 2:56

یا من نمیتونم خودمو ثابت کنم یا همش سوتفاهم پشت هم...

نمیدونم

مگه مهمه؟؟؟

برچسب: نویسنده: گل گلدون تاريخ: سه شنبه 25 بهمن 1390 ساعت: 2:56

.......................................

برچسب: نویسنده: گل گلدون تاريخ: سه شنبه 25 بهمن 1390 ساعت: 2:56

بیزارم از اینکه تمام عمر

از روی عادت

عاشقت باشم!!!!!!!!!!!!!!

برچسب: نویسنده: گل گلدون تاريخ: سه شنبه 25 بهمن 1390 ساعت: 2:56

این دنیا تو دنیایی که مختص خودته و فقط به خودت ربط داره هم خودش رو دخیل میدونه.تفکیک کردن

آنچه که باید باشه وانچه که هست سخته!سخته بودن در میان چیزهایی که قبول نداری و چیزهایی که

باورت ان ونمیتونی با باورها باشی!

دیوارای سنگی این دنیا مجالی برای افکارت نمیذاره...اینقدر نمیذاره که نه کسی تو رو باور میکنه و نه

دلت رو و نه...آخر هم میشی با یک چشمانی که روز به روز خلوتتر میشه

برچسب: نویسنده: گل گلدون تاريخ: سه شنبه 25 بهمن 1390 ساعت: 2:56

۱۰ روز...زیارت عاشورا!!!

خدایا!این بار بشنو که سخت محتاجم...

+چقدر سخته به زور بگی حالت خوبه

+مانده...ادامه مطلب بعدا...!!!

برچسب: نویسنده: گل گلدون تاريخ: سه شنبه 25 بهمن 1390 ساعت: 2:56

خیلی بهم ریخته ام

خیلی!

سکوت خونه آزارم میده!.........................................

برچسب: نویسنده: گل گلدون تاريخ: سه شنبه 25 بهمن 1390 ساعت: 2:56

خیلی ها آمدند...

خیلی ها در گوش کودک دلم، لالایی عشق گفتند، اما به خواب نرفت این کودک بازیگوش!

اما...

تو که آمدی، ندانستم کِی اما چشم که باز کردم، آرام خوابیده بود قلب کوچکم در آغوش رویا...

و اکنون مدتهاست که خوابیده... انگار شیرینی این رویا را حاضر نیست به تلخی حقیقت ببخشد.

انگار نمی خواهد باور کند که تو مدتهاست رفته ای و...

مدتهاست که لالایی حزین عاشقانه ات در گوش لحظه هایم نمی پیچد!

برچسب: نویسنده: گل گلدون تاريخ: سه شنبه 25 بهمن 1390 ساعت: 2:56

دلم گرفته اسمان!

برچسب: نویسنده: گل گلدون تاريخ: سه شنبه 25 بهمن 1390 ساعت: 2:56

چ سال پر از تکرر تکراری...یا چنگ در دامن بیماری انداختم و یا برداشتم دستان دلم را از دستان دل

همرهانی که دلم را همراهی میکردند....!!!

بیش از نیمی از چله نشینی ام میگذرد ....خدایا!نگو که پای رفتن به بارگاه اسطوره ی مردان رو

هم میخاهی از من بگیری که من باور نمیکنم......!!!هنوز خبری نیست!!!

دلم تنگ است....

+ای بلاگفا منفجر شی الهی!پست امروز صبحمو مو ثبت نکرد و تایم پست دیروز عصرمو تغییر داد!

بازیش گرفته.....مزخرف!این پستمو ده بار ثبت کردم تا تو صفحه نشون داد....!!

برچسب: نویسنده: گل گلدون تاريخ: سه شنبه 25 بهمن 1390 ساعت: 2:56

سلام به همه نیلوبلاگی های عزیز

برچسب: نویسنده: گل گلدون تاريخ: دوشنبه 24 بهمن 1390 ساعت: 2:57

یه زمانی دفتر خاطرات داشتم خاطراتمو مینوشتم توش،الانم دارم ولی میرم فقط خط خطی میکنم توش و نقاشی میکشم چون تو وبلاگ نمیشه از این کارا کرد.
.
دلم تنگ شده واسه معصومه،الی(درباره الی نه ها)،فاریاسک،پریسا و حتی داداش دنجر که زیادم باهاش نمیحرفیدم.
.
کلا فک کنم مریض شدم شدید.بنا به دلایلی پست نمیتونم بذارم فعلا.
.
دلمم اصن واسه این وبلاگ تنگ نمیشه،فقط واسه خرزو خان توش تنگ میشه.
.
پوففف..از پست های جدی بدم میاد.دقت کردی منی که تو هر خط پستم شصت تا علامت تعجب میذاشتم تو این یکی هیچی نذاشتم؟؟؟..
.
چقد مسخره،نه؟...راستی ولنتاین خودم مبارک.من چون اصولا خود شیفته ام خودم تبریک میگم به خودم!(اینم علامت تعجب)

برچسب: نویسنده: گل گلدون تاريخ: دوشنبه 24 بهمن 1390 ساعت: 2:55

آدم اصلا نباید ناراحت بشه که نمره اش چند شد،اصلا اینا مهم نیست!...من که قراره این ترم بترکونم اینا که دیگه گذشت.......
.
مرسی از دعای شما واسه نمره استخوان من!...میدونستم انقد مستجاب الدعوه هستین به جای نمره قبولی بیشتر میخواستم ازتون!...آها..راستی چون خدا منو خیلی دوست داره امروز کلاس شریفی کنسل شد!
.
رفتیم نمره استخوان  ببینیم کنار دفتر فیضی،همه برادر ها جمع بودن دور اون کاغذه که زده بودنش به تابلو،من لای اون همه برادر گردن میکشم ببینم(توهین نباشه ها،ولی منکه قدم از همه شون بلندتر بود نمیدونم چجوری شده بود نمیدیدم کاغذو!)...حالا یه برادر مهربانی اونجا میاد میگه شما که قبول شدی!...جالبش این بود که هر دختری(حالا نه هر دختری!) می اومد بهش اینو میگفت!...تازه به یکیشونم تبریک گفت!...بدجور واسم سوال بود که داداش شما نمره خودتو اول دیدی یا نمره.....خب!!!
.
استاد کمالی و پور قاسم مثل اینکه اصن همدیگه رو نمیبینن!...نمیدونن چی میگن به ما!....البته  پورقاسم که اصن بحثش جداس؛معتقده ما ترم قبل که هیچ،دبیرستان این عضله مضله رو پاس کردیم!
.
الان که خط قبلو خوندم یه خورده شک کردم...همینو گفت؟
.
این داداش نیک احمدی هم آره ها!....نه بابا خوشم اومد از طرز...ئه ئه،نه نه بشبخشید!...خوشم نیومد!



اینا نمونه آدمایی ان که خدای اعتماد به نفسن!..آها فائزه چی میگفت بهشون؟..کپسول اعتماد بنفس؟...!!!

و در آخر هم از اطلاع رسانی بسیار خوب نمایندگان عزیز به خصوص جناب هواشناس متشکرم از اینکه کنسل شدن کلاسو به اطلاع ما رسوندن....(حالا کم لطفی نکنیم!...شاید گفتن و ما نبودیم!)


برچسب: نویسنده: گل گلدون تاريخ: دوشنبه 24 بهمن 1390 ساعت: 2:55

فردا یکشنبه اس.
.
خواستم یاد آوری کنم به خودم که فردا شنبه نیس!....
.
واقعا واقعا واقعا امروز بسیار بسیار روز خوبی بود.همین.
.
اصولا من باید سبک نوشتنم رو تغییر بدم چون هنوز تایپ نکرده همه حتی میلاد خزایی هم میفهمن من کی ام....واقعا چرا؟....
.
امروز تلویزیون رو روشن میکردی هر کانالی میزدی فرق نداشت!....واسه من سواله تا چهارصد سال دیگه هم این تی وی میخواد هر سال انقلاب این فیلمای انقلابی رو پخش کنه؟.....مردم بابا حالم به هم خورد بس..اصن ولش کن!
.
من فردا با استاد شریفی کلاس دارم ولی حتی کتابش رو ندارم بدونم درسش در مورد چیه!...همینجوریش بسم ا.. بسم ا.. میگفتم میرفتم سرکلاسش حالا دیگه...هرچی هم تو اون چت روم بی صاحاب میگم بچه ها من کتاب ندارم(با لحن ناله) متفق القول میگن یه خاکی گیر بیار که بریزی تو....
لطفا الان که این متنو خوندین بیاین تو نظرات امید بدین عیب نداره!...اگه فردا خوندین هم مهم نیس فقط یکی به من این جمله رو بگه!!!!!....
.
ولنتاینه؟...ظاهرا سه شنبه میشه فک کنم...این برادر احمدی(نیک) هم مث اینکه خیلی دلش میخواس یکی بهش بگه آی لاو یو،برگشته پست گذاشته بیاین اسم لاو تونو بگین!...(الان اگه این نوشته هارو بخونه منو میبنده به عذرخواهی!...هرچی هم میگی عیب نداره حالا یه غلــ... کردی! خب فایده نداره...ئه...من الان داشتم غیبت میکردم؟؟؟؟؟......)
.
یه عزیزی که تابلوه کیه برگشت گفت هدف از وبی که بقیه ندارن اینه که توش پشت سر بقیه حرفید؟؟؟؟...عزیزم حق با توه من حس انسان دوستی تو درک میکنم...ما هنوز بچه ایم بفهمیم!....
.
و جا داره این پست رو تقدیم کنم به اینترنت پر سرعت کشورمون که حتی یاهو رو هم وا نمیکنه و الان با ناباوری دیدم گوگل فیلتر شده و بعد چند لحظه دیدم وبلاگ خودمم فیلتر شده لا مصب!...(به جان خودش که فائزه در جریانه کیه من اصن تو این وبلاگ حرف نامربوط نزدم!)....بعد دو دقیقه همه چی درست شد...فک کنم برادران فیلترینگ رفته بودن چایی بخورن یکی از بچه مچه هاشون  با دکمه ها بازی بازی کرده..آخی!
.
میخوام یه چی دیگه هم بگم...ولی...اخه میمیرم نگم!....
.
.
آخه چرا تشخیص یه عکس انفد سخته؟؟؟؟؟؟(این شانس منه؟)
.
همینو میخواستم بگم!.....
.
خواستم الان اینجا یه عکس بذارم نمیدونم چی شد نیومد.....اینم از اپلود ما!...
.
.
.
پ.ن:شیطونه میگه به این علی کاویانی یه چی بگماااااا.....سوژه خودتی،نه من!...اهه!(ازین شکلکه خوشم اومد گذاشتم!)



برچسب: نویسنده: گل گلدون تاريخ: دوشنبه 24 بهمن 1390 ساعت: 2:55

من مثلا اومدم یه حرکت ابتکاری(!) انجام بدم!...
.
همینجوری برای رهایی از شر خیلی چیزایی که تو وبلاگ قبلی خاطر مارا مکدر میفرمود،تشخیص دادم که باید یه کاری بکنم.و به طور صد در صد اتفاقی یکی دیگه هم همین کارو کرد و چون من پررو ام میگم اون از من تقلید کرده!
.
اها!..یه چیزی یادم اومد!یکی(!) دیروز اومد اونجا گفت که اگه من نبودم فلان میشد و..(فک کنم گفت از هر پستت نمیدونم چن خط کم میشد!..شمرده بود لا مصب!)..چشم!من دیگه راجع به شما یک خط که هیچ یک کلمه هم نمینویسم تا ثابت کنم بازم سوژه خنده گیر میاد تو دانشگاه!
.
ینی من اون پستو اونجا گذاشتم،هیشکی نیومد حتی بگه خدافظ!....حالا خوبه سرکاری نبود و جدی جدی در اونجا رو بستم!....چرا هیشکی منو دوس نداره؟؟...(الان فائزه میاد میگه این چکه بازی ها دیگه چیه!)
.
دیروز که داشتم محض وقت کشی تو این چت روم بسیار پیشرفته وسط وبلاگ کلاس می چتیدم یه نیک نیمی اومد  بهم راجع به طرز نوشتارم تذکر داد!....فک کنم این مادر سلاما به وبلاگ هم نفوذ کردن!....منم چون بچه حرف گوش کن ام قراره از این به بعد حتی پیغام خوش امد گوی چت روم رو هم شما خطاب کنم و احترام بذارم...راس میگن!چه معنی داره دختر بچه انقد .....!
.
فردا بیست و دو بهمنه.چون احتمال میدم یادم بره واسه همین از الان تبریکشو میگم!
.
پیشرفت علمی-وبلاگی کلاس ما خوبه ها...یه سامانه پیام کوتاه راه انداختن..البته پیشرفت بازدیدی که نداریم!فقط مشکل این سامانه اینه که نماینده ها باهم هماهنگ نیستن،اخه خانوم نماینده همون روز بهم اس داد فرداش سامانه اس داد!(من بنا به تصورات ذهنی خودم سامانه رو مذکر (اقای پور امیدی؟؟!!) تصور کردم!)
.
راستی من این قالبو عوض کردم(خواستم اخ جون لباس نو رو مسخره کنم دیدم خیلی لوس شده!)لطفا بیاین بگین چرته یا نه.اون عکس لوگو رو هم عوض نکردم اخه به قالب قبلی میومد،گفتم اگه این قالب خوب نبود دوباره....
.
مرسی که با اشتیاق تمام نظر میذارین!!!!!!!

برچسب: نویسنده: گل گلدون تاريخ: دوشنبه 24 بهمن 1390 ساعت: 2:55

 


از دست کوسه ها در رفتم
ببر ها را کشتم
آنچه مرا از پا در آورد
ساس بود،ساس!


برتولت برشت
Bertolt Brecht



.
.
مناسبتی اینو گذاشتم! اون "م" توی تیتر هم مال تیتر خود شعر بود!بیخودی واسه خودت ایهام نزن!

برچسب: نویسنده: گل گلدون تاريخ: دوشنبه 24 بهمن 1390 ساعت: 2:55

 ساعت دقیقا ده صبح.
.
چجوری شد که یه شبه در وبلاگ تخته شد؟!.....
.
خطاب به یه عزیز:آدما رو با اون چیزایی که ازشون میشنوی نشناس،با چیزایی که خودت ازشون میبینی بشناس(زیادی چرت بود؟...خب خودم گفتم!...در کل خواستم امید بدم اخه.حالا بی خیال دیگه)
.
همه چی آرومه----- تو به من دل بستی -----این چقد خوبه که----تو کنارم هستی----همه چی آرومه-----غصه ها خوابیده ن-----شک نداری دیگه------تو به احساس من----همه چی آآآرووومه!!----من چقد خوشحاااالمممم!!----پیشم هستی ح....ئه...ببخشید آخه آهنگ دیگه ای به ذهنم نیومد که بتونم باهاش نشون بدم شادم!....
.
ینی دیگه کار وبلاگ به جایی کشیده که با اعلامیه زدن هم فایده نداره!این وبلاگ نه ها،وبلاگ کلاس!...مجلس ترحیم باید بگیریم کم کم واسش.....
.
دیگه من واسه اندیشه هم که شده باید یه mp4 بگیرم که برم وویس بذارم!....اخه اندیشه نکات خارح از کتاب میگه!
.
من از ضایع کردن دیگران لذت میبرم آیا؟...از مسخره کردن لذت میبرم آیا؟...
.
من وااقعا الان دنبال یه ف*ی*ل*ت*ر*ش*ک*ن خوبم!(الان مثلاا خواستم امنیت وبلاگو به خطر نندازم!)...اگه کسی میتونه در این زمینه کمک کنه پلیز هلپ می!
.
وااااااای!(ابراز احساسات بود!)
.
دلیل بسته شدن وبلاگ چی میتونه باشه ینی؟....
.
من به این نتیجه رسیدم که روزی که با استاد فارسی شروع بشه تا آخرش خواب آور خواهد بود.
.
حرف دیگه ای به ذهنم نمیرسه فعلا.



  این عکس دو معنی داره؛اول اینکه نابغه هایی وجود دارن که یه همچین چیزایی میسازن،
دوم اینکه نابغه های دیگه ای هم هستن که همچین چیزایی رو میپوشن
تصورشو بکن طرف دیگه باید آخر تعادل باشه!
 

برچسب: نویسنده: گل گلدون تاريخ: دوشنبه 24 بهمن 1390 ساعت: 2:55

 فک کنم تنها کسی که دلش به حال وبلاگش میسوزه خودم باشم،واقعا انگار یه اپیدمی افتاده تو وبلاگا که هیشکی دیگه بهشون سر نمیزنه!
.
امروز وقتی استاد محترم آیین زندگی ترم قبل وتاریخ اسلام(احتمالا) این ترمو دیدم کلاس دیروز یادم  اومد و اینکه اگه این بابا دکتر مثلا مغز و اعصاب میشد احتمالا بیمارستانو به خاک سیاه مینشوند!تصور کن مثلا تمام مرگ مغزی ها باید به اون دستگاههای کوفتی وصل باشن شاید در آخرین لحظات...حالا مثلا نشد و طرف بمیره!...به قول ندا بخنده بگه هاهاها!!دیدی مردم حال همتونو گرفتم!...کلا آموخته های استاد با ما یه کوچولو(!) میفرقه...
.
استاد پارسیان مهربان ترم قبل که وقتی از دور میدیدمش الکی بالا پایین میپریدم امروز به دلایل نامعلومی چنان عصبانی بود که من گفتم الان پا میشه همه رو میزنه.مخصوصا وقتی میگفت فلان چیزو خوندین؟؟؟...ما با خوشحالی میگفتیم:نه! یه دو سه بارم وقتی تو دهنم بیسکوییت ترد بود باهاش چش تو چش شدم گفتم الان میگه فلانی جمع کن برو بیرون!..خدا میدونه چی شد نگفت...!یه چیز جالب هم یادمون داد...اینکه وویس گذاشتن غیرقانونیه.دیگه سرکلاسش وویس نذاریم.جالب اینجاس که یه ربع بعد گفت اصن سر کلاسش چیزی ننویسیم.
خب.نه وویس بذاریم و نه جزوه بنویسیم.این بابا علنا میخواد خودمون راه رو برای افتادن در این ترم بازکنیم!
.
گفتم وویس!...به خدا من دیگه خجالت میکشم برم وویس بذارم!...یهو دیدی باز قیافه ام اون شکلی شد و باز سوژه .... .ولی من آخرش نفهمیدم چه شکلی میشم
.
امروز رفتیم تا برای آزمایشگاه شیمی گروه بندی(ای خدا!من واقعا نمیتونم با این کلمه گروه بندی یاد برادر  نیک بین نیفتم!)...نیم ساعتی ول بودیم اون تو.من که به شخصه نفهمیدم دارن اونجا چیکار میکنن فقط فهمیدم آزمایشگاهمون هم آثار باستانی داره.روی یکی از کشو ها نوشته بود:پیپت پاستور....واقعا باید از آقای پاستور متشکر بود که پیپت باارزششونو به دانشگاه علوم پزشکی بابل اهدا کردن....بسیار مرسی هستیم !
البته خیلی چیزهای جالب دیگه هم دیدیم اونجا،نمونه اش...:



اصن توضیح نمیدم!...همینی که هست!..بیچاره اون کوزتی که اینا رو میخواد بشوره
.
من اعلام میکنم که این ترم زبانو میفتم راحت.کنفرانس؟؟؟؟.....من؟؟؟؟؟....منی که ظاهرا جلو جا استادی میرم تغییر چهره میدم؟؟؟؟....نه بابا!
.
فعلا مرخص میشیم!...باز اومدم حالا شاید!

برچسب: نویسنده: گل گلدون تاريخ: دوشنبه 24 بهمن 1390 ساعت: 2:55

 می گویند: "مریلین مونرو ” یک وقتی نامه ای به ” البرت اینشتین ” نوشت:
      فکرش را بکن که اگر من و تو ازدواج کنیم بچه هایمان به زیبایی من و هوش و نبوغ تو. . . چه محشری می شوند!
      "اینشتین”در جواب نوشت:
      ممنون از این همه لطف و دست و دلبازی خانوم.
      واقعا هم که چه غوغایی می شود!
      ولی این یک روی سکه است، فکرش را بکنید که اگر قضیه بر عکس شود چه رسوایی بزرگی بر پا می شود!
     
     ***
داشتم فک میکردم که به طرز جالبی همه تارک الوبلاگ شدن!...دیگه هیشکی نمیره تو وبلاگا!...واقعا چرا؟...
.
اصن حال ندارم منم پست بذارم!..مثل اینکه مریضی ترک وبلاگ به منم سرایت کرده!
.
واقعا انگیزه ام از این پست چی بود؟!!!!

برچسب: نویسنده: گل گلدون تاريخ: دوشنبه 24 بهمن 1390 ساعت: 2:55

 بعد کلی نذر و نیاز بالاخره ترم دو شروع شد و ما از بیکاری در اومدیم!...خداروشکر
.
ترم دو با یک استارت قدرتی شروع شد و ما ساعت اول که آناتومی داشتیم نشستیم با قدرت تمام جزوه نوشتیم و گوش دادیم!...بازم گوش دادیم...گوش دادیم..نوشتیم....اما دریغ از یک کلمه فهمیدن.واسه همینم آخرا چنان بادمون خوابید که با خودمون گفتیم زرشک!...
.
بارون میاد بابل.نور داره برف میاد!...ای خدا!شانسه داریم؟؟؟؟
.
این خانوم محترم استاد روانشناسی رو من خیلی دوست دارم.از ته قلبم!...وقتی میاد میگه گوششش کنین من تمام وجودم میشه گوش!..(صدای ش تو مغزم پیچید!)...انقدر جالبه که اومده یکی از برادرها رو گذاشته پشت کامپیوتر(اگه بشه بهش گفت کامپیوتر...) که وظیفه سخت تعویض اسلاید رو بر عهده بگیرن..خداییش خیلیه ها..یه مشت عکس عبرت آموز دیدن و توضیح اینکه خط کلفت (سیاه)و نازک(تو رفته...یا نه،در هم رفته فک کنم..)چیه واقعا جزو مهم ترین مسایله.واقعا واجبه که بابتش 96 نفرو بلند کنن ببرن یه کلاس دیگه.باید اعتراف کنم که از طرز فکر استادمون خوشم میاد شدییید...
.
مهم نیس.مهم اون رفیق با مرامیه که با اینکه دیگه نمیاد ولی به خاطر رفقاش اومد دانشگاه(اصلا به خاطر نمره نبود! اونجوری فک نکن خوشم نمیاد!)....
.
همه راهها به فیضی ختم میشود....(حوصله ندارم توضیح بدم!..فقط امروز رفتم تا اون کاغذ شومی رو که میگفتن استاد کمالی زده به نمیدونم کدوم دیوار رو ببینم(نمره هاش) که گفتن جمش کردن ..ردشو که گرفتم دیدم رسید به استاد فیضی....استاد هم دیگه عممممرا بهم نمره بگه!..فک کنم توضیحه رو دادم!)
.
امید یه آهنگی خونده اینجوری..:طرز نگاهت،اون صورت ماهت(؟!) چشمای نازت(!!!)،....بقیه اش مهم نیس همون تیکه اولش مهم بود.هیچ منظوری هم نداشتم فقط گفتم در جریان باشین.
.
اگه استاد کمالی سر کلاس اون اس نمیدونم چی چیوس هارو فقط دوبار تکرار کنه من اصلا دیگه مشکلی ندارم سر کلاسش!...والا به خدا!
.
و در آخر تشکر میکنم از مسئولین محترم که کلاسهایی متناسب با ایام الله دهه فجر بهمون دادن..به قول فائزه کلاسا مناسبتیه!
.
من به جان خودم هیچی نمیفهمم نماینده مون چی میگه.اصلا نمیفهمم.ینی تا سه بار توضیح نده من نمیفهمم اونم تازه آخرش از ندا میپرسم چی شد؟؟؟....ولی خیلی فان بود(خواستم نگم با حال بود!)..دقیقا یه تیکه که جناب نماینده رفته بود جلو توضیح میداد من یاد اصغری افتادم..اصغری دیگه؟نمیشناسی؟..همون هواشناسه تو اخبار شبکه یک که معلوم نیس کی میخواد بگه بابل برف میاد!
.
من الان کسیو مسخره کردم؟
.
 در کل میشه یکی شباهت من با آقای اسماعیلی رو توضیح بده؟
.
"درو باز میکنم یکی اون پشته منو میبینه از هول ! (هرچی غیر از ترس!)درو میبنده بعد باز میکنه میاد میگه س س سلام!"..قسمتی از دفتر خاطرات یک دختر.مال من نیستااااا!!!....ولی بگم که اگه من جای اون دختر کوچولو بودم میومدم میگفتم دالی!
.
جالب بود که یه روندی هم امروز تغییر کرد..یه سری که همیشه جلو مینشستن و اصصصصلا راه نداشت جای دیگه بشینن اومدن ته،و یه عده که همیشه خدا ته مینشستن،امروز اومدن جلوی جلو!...جریان چیه؟...من نمیفهمم!
.
و در آخر یه جمله قشنگ:دوست من دوس داره با دوست تو دوس بشه،تو دوس داری با دوست من که دوس داره با دوست تو دوس بشه،دوس بشی؟....خیلی قشنگه،نه؟؟؟؟؟
.
تو چرا هی از حرفای من منظور میگیری؟؟؟..من تمام حرفامو بی قصد و منظور نوشتم!اینجوری فک نکن!من اینجور ادمی نیستما!.....


پ.ن:برف!...برف! ...برففف!!!اومد!

برچسب: نویسنده: گل گلدون تاريخ: دوشنبه 24 بهمن 1390 ساعت: 2:55

 اصن راه نداره ننویسم!
.
الان که دارم مینویسم در تعجب هستم شدییید.
.
بازی شروع شد.جفت تیما خوب بودن.من هم علاقه زیادی به خفه کردن رحمتی داشتم که با ادامه بازی شدت گرفت!بعدا فهمیدم می داوودی رو هم کم نمیخوام خفه کنم
.
گل اول.تو خونه ما یکی از خوشحالی پرید هوا یکی(که من باشم)محکم زد تو سرش!
.
آخخخخ که چقد میخوام دماغ می داوودی رو.....
.
کلا در حال فحش دادن بودم که گل دومم گرفتیم!...نمیدونستم استقلال انقده به پرسپولیس علاقه منده .هنوز دو دقه از شروع نیمه دو نگذشه بود لامصب!(حوصله ندارم تیکه کلام هامو اصلاح کنم!)
.
هوشیار کیه؟....نه دقیقا بگو کیه؟..
.
در نامیدی تمام بودم که دیگه با اخراج اون داداش کلا حالم تکمیل شد!
.
و در یک لحظه که داشتم پا میشدم برم؛این داداش لبنانی که تا چن دقه پیش میگفتم تو زمین گم و گور شده،گلید!
.

.
بعدشم هنوز چشم نزده بودم که دوباره همین داداش گلید!...
.
رفتم به مامان بگم ایسانت چی شد؟...برگشتم دیدم بازم این برادر گلبارانمون کرده!...عجب چیزی تو پرسپولیس داشتیم نمیدونستیم!
.
نتیجه گرفتم که تو این بازی از طرز فکر زندی خوشم میاد
.
یه جا هم نیما اومد گفت بازی کجا و کجاس؟؟ایران و استقلال؟...ینی اینه برادر من.حالا شما خودتون قضاوت کنین!
.
بابا هم با تعجب تمام پلک میزد که خب من بهش حق میدم!..تیمش بازی رو برده بود؛در عرض چند دقیقه باخت!
.
یه نتیجه دیگه از بازی میشه گرفت و اونم اینه که داورها با خودشونم هماهنگ نیستن!!!
.
در کل مهم نیس!
مهم اینه که سایت دانشگاه بالا نمیاد و من نمیدونم نمره استخوانم چند شده....یا جد سید!
.
راستی اینجا شکلک هورا داره اصن یادم نبود!


پ.ن:این متن کلا بی طرفانه نوشته شده است!!!!
 

برچسب: نویسنده: گل گلدون تاريخ: دوشنبه 24 بهمن 1390 ساعت: 2:55

 این روش معنی کردن لغات انگلیسی به سبک فارسیه!...والا خودمم موندم چه تیتیری بزنم واسه این پست،حقیقتو نوشتم!

Keyboard
چه کسی برنده شد؟


Communication Board

کامیون کی شن ها رو برد؟

 

Morphine
باید بیشتر فین کنی

 

MissCall
دختر نا بالغ را گویند

 

Freezer
حرف مفت

 

Suspicious
به لهجه اصفهانی: ساس از بقیه ی حشرات جلو تر است

 

Johy Depp
قاتل افسرده

 

Acer
ای آقا!

 

Welcome
دهن لق

 

بقیه رو که میدونی باید کجا بری بخونی...!ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: گل گلدون تاريخ: دوشنبه 24 بهمن 1390 ساعت: 2:55

 من هرچی به خودم فشار اوردم نیام ننویسم...نشد لا..(اه!)..متاسفانه!(دیگه نخواستم لامصب هم بشه تیکه کلامم!)
.
چه عجب!!!!اپ شد این وبلاگه بالاخره!!!!
.
من چرا هیچ سوالی به ذهنم نمیرسه بپرسم؟؟؟...اها!..نظرت راجع به سقط  جنین  چیه؟؟؟
.
من هیییییچ منظوری ندارم به قرآن!
.
کشته مرده اون فتوشاپتم!..راستی! چرا اون عکسو نمیذاره واسه عکس پروفایل فیس بوکش!!!
.
اصلا من قصد مسخره کردن ندارم!...منو میشناسن رفقا!..میدونن!
.
در این فکرم که اسم وبلاگمو عوض کنم....
.
بنا به درخواست های مکرر(چرا اینجوری نگاه میکنی؟؟...).میخوام قالب وبلاگو هم عوض کنم!
.
چرا من هیچ خاطره ای از دیروز یادم نمیاد؟؟؟ از صبح لا..(ای بابا!..افتاده تو دهنم!)..هرچی فک میکنم و به مغزم فشار میارم نمیدونم چی بنویسم؟!
.
اها!..چطوره همه رو دست هم بزنیم؟...(این بود؟...نه..چطوره همه رو دستش بزنیم!...نه..دستشو بذاره همه بزنن..نه..اون دست همه رو بزنه؟.دست بزنیم همه؟ دست به دست کنیم همه؟..دستی بهش بدیم همه؟ از دست همه بره؟...ای کوفت!..خب یادم نمیاد دیگه!!!)
.
اصن نخواستم!..اه انقد بدم میاد از این ایسان!..چیه همه میشینن میخ میشن که شاه مرد؟نمرد؟شاهزاده مرد؟ینی یه ساعت کل کارای خونه میفته زمین!..سکوت مطلق،منم وای به حالم اگه حرف بزنم!
.
خط قبلو نمینوشتم ینی می مردم از حرصصصصص...
.
یه سوال!...چجوریه من حتی اگه اسم مستعارم نذارم واسه خودم بازم همه میفهمن کی ام!؟
.
قربونت برار...حداقل شه پست اسم ره عوض کردی!..هنتا چیه بشتی!...حداقل اشتی 2013 من شک نکردمه مه جا بیتی!
.
البته لازم به ذکره اصلا هم شبیه مال من نبود!...
.
چرا من هیچ خاطره ای از دبیرستانم یادم نمیاد بنویسم؟؟...(من خاطره دیروزم یادم نمیاد چه رسد به دبیرستان!!!)
.
حس نمی کنی دارم شر و ور میگم؟...خودم که بدجور حس میکنم لا..(ای خدااااا.....)


برچسب: نویسنده: گل گلدون تاريخ: دوشنبه 24 بهمن 1390 ساعت: 2:55

 دانشجوی بالا شهر :
نکته : وقتی می خونید این قسمتو سعی کنید لباتون تا حد امکان غنچه باشه:
بی ادب , تو واقعا عقلتو از دست دادی . منو ترسوندی بی ...تلفظ : بی ششووور ... امیدوارم ولنتاین کچل شی . بد بد بد! (منو یاد یکی انداخت!...اسمیت؟..ها؟...کی بود؟...من نبودم!)


دانشجوی پایین شهر :
(.... .... .... ..... ... .. ... ..کلا سانسور شد )


دانشجوی سیاسی :

وطن فروش مزدور , لیبرال خود فروخته , مخل نظام , تو حق شرکت در انتخابات بعدی رو نداری با اون کاندید از خودت نفهم تر , فاشیست تند رو
(توجه داشته باشید که موضوع دعوا سیاسی بوده)


دانشجوی پزشکی :
در دیکشنری این بروبچ کلمه ی فحش تعریف نشدست
(البته من چندان قبول ندارم!....مگه اینکه به شخص خاصی اشاره داشته باشه..!)

دانشجوی هنر :
من شعر دوازدهم از هشت کتاب استاد سهراب رو به تو بی ادب بی فرهنگ تقدیم می کنم امیدوارت گیتارت بشکنه و تا اخر عمر یکه و تنها و بی عشق و ژولیت بمونی .
وفتی هم کار بالا می گیره کاریکاتور همدیگه رو می کشن .


دانشجوی الهیات :
یا ایهو الذی فحشو فحشً فاحشتن ای هستیت به عدم مبدل , ای دچار دور تسلسل شده , ای علتت به ممکن الوجود گرویده , فلسفه ی تو دچار تضاد شده و من به خود اجازه ی بحث نمی دم .... *
*: این آخری که گفت از اون ناجوراش بود که فلش بک زد به دوران دبیرستان و رشته ی علوم انسانی که می خوند و واسه خودش یلی بود


دانشجوی تربیت بدنی:
به من گفتی ... , ... خودتی و جد و آبادت
به همین کوتاهی البته بعدش یه 2 ساعتی بزن بزن می شه


دانشجوی زبان خارجی :
هنوز دعوا نشده , شروع می کنن خارجکی بلغور کردن البته به نظر من اگه ترجمه ی حرفاشونو می دونستند خودشون رو زبونشون فلفل می ریختن و 2 روز تو اتاق خودشونو حبس می کردن


دانشجوی حقوق :
تو با این کارت به حقوق شهروندی من تجاوز کردی و من طبق اصل 153 قانون اساسی حق دارم ازت شکایت کنم و مادرتو به عزات بشونم شما می تونید هیچی نگید اما هر چی بگید بر علیه شما تو دادگاه استفاده می شه .
راستی اگه وکیل تسخیری خواستی به خودم بگو


دانشکده ی کاشون :
کسی با تو حرف نزد . کثافت مرض . از جلو چشام خفه شو . وقتی با من حرف میزنی دهنتو ببند !
( من قصد توهین یه هیشکی رو ندارم )

برچسب: نویسنده: گل گلدون تاريخ: دوشنبه 24 بهمن 1390 ساعت: 2:55

 هه هه!
.
اول صبح پست گذاشتن خیلی مسخره اس آدم اصن حال نمیکنه.
.
به نظر تو پنج شنبه کی برنده میشه؟؟؟؟پرسپولیس یا اسی؟!...
.
چرا آپ نمیکنن ؟؟؟؟؟؟
.
من دارم خیلی رمزی و خلاصه حرف میزنم!
.
آخه اگه این روزا یهو دیدین منو گرفتن اصن تعجب نکنین!
.
اون هه هه اول هم واسه این بود که بازم به طرز شگفت اوری من تونستم کانکت بشم و خودمم نمیدونم چجوری...همینجوری الله بختکی تنظیماتو دسکاری کردم خدا میدونه چی شد
.
راستی تبریز کیدذ دوباره باز شد!
.
اه!خب اپ کن اون وبلاگتو دیگه!خسته شدم!....اصن از طرز فکرش خوشم نیومد!
.
چجوری میشه در عرض نیم ساعت به اندازه دو ساعت خاطره تعریف کرد؟
.
چجوری میشه دو ساعت کلا ساکت بود و حرف نزد؟؟
.
من اصلا نمیفهمم چجوری میشه .....ولش کن بقیه اش رو!...همه چیزا رو  که نباید بفهمم!
.
امروز بازم میام!....(معلوم نیس اینجا به کی وعده و وعید میدم!)

برچسب: نویسنده: گل گلدون تاريخ: دوشنبه 24 بهمن 1390 ساعت: 2:55

 ینی من این دو روز که نبودم یهو فک نکنین یادم رفته بودها!!!
این  مرورگر های من جفتشون نمیدونم چه مرگشون شده که صفحه هم بالا نمیارن!
.
ینی تو فقط پاشو برو رو صندلی داغ!....این اقای علی کاویانی اسفالتت میکنه با هرچی سوال فلسفیه!!!
.
سقط جنییییین!!!!!
.
من اینجا به اطلاع خودم و خرزو خان میرسونم که عکس داخل وبلاگ کلاس من نیستم به خدااااا!!!!آخه من این شکلی بودم؟؟؟؟؟....اصلاچه معنی داره یه دختر عکسشو بده مسابقه؟؟؟؟
.
آخه چرا سقط جنین؟؟؟؟
.
حرف دیگه ای ندارم فقط میخواستم بگم من هنوز هستم!
.
من؟؟؟سقط جنین؟؟؟؟

برچسب: نویسنده: گل گلدون تاريخ: دوشنبه 24 بهمن 1390 ساعت: 2:55

این کتاب شامل مجموعه اس ام اس های عاشقانه و جوک و فلسفی و آف میباشد.


دانلود کتاب الکترونیکی مجموعه اس ام اس


برچسب: نویسنده: گل گلدون تاريخ: دوشنبه 24 بهمن 1390 ساعت: 2:54

پیانو زدن را با کامپیوتر امتحان کنید.

یک نرم افزار بسیار جالب هم به عنوان سرگرمی و هم به عنوان افزایش سرعت تایپ به کار می رود.


دانلود Dream Computer Piano 2.0


برچسب: نویسنده: گل گلدون تاريخ: دوشنبه 24 بهمن 1390 ساعت: 2:54

یکی از زیبا ترین و آرامش بخش ترین آهنگ های ابراهیم تاتلیس این آهنگ میباشد.


دانلود آهنگ زیبای ببییم از ابراهیم تاتلیس


برچسب: نویسنده: گل گلدون تاريخ: دوشنبه 24 بهمن 1390 ساعت: 2:54

این وب سایت امکان ارسال اس ام اس به تمام نقاط دنیا رو فراهم میکنه البته به صورت رایگان!!!!

میتونید به این سایت وارد شده و پس از عضویت و تایید شماره تلفن خود از شمارتون به صورت رایگان اس ام اس

بفرستید!

ارسال اس ام اس رایگان از اینترنت


برچسب: نویسنده: گل گلدون تاريخ: دوشنبه 24 بهمن 1390 ساعت: 2:54

صفحه بندی